زندگينامة شهيد خليل سامان

دانشجوي رشته تغذيه

در سال 1345 هجري شمسي در شهرستان استطهبان كودكي بدنيا مي‌آيد كه بهنگام تولد، بوي معطر گل سرخِ آميخته با بوي تربت پاك امام حسين (ع) مشام مادر را نوازش مي‌دهد[1].

شايد عقل ما انسانهاي خاكي از درك ارتباط روياي مادر قبل از تولد فرزند كه امام حسين (ع) سيد شهيدان را بخواب مي‌بيند با زمزمه هاي يا حسين يا حسين خليل بهنگام شهادت ناتوان باشد، امّا نگاهي هرچند گذرا به شخصيت و شيوه زندگي چنين انساني در طول حيات كوتاهش تا حدودي مي‌تواند ما را به فهم چنين مفاهيمي آشنا كند كه انساني با بوي امام حسين (ع) بدنيا آيد و در راه امام حسين (ع) و با زمزمه يا حسين و يا حسين همچون امام حسين (ع)، شهيد از دنيا رود. شهيد خليل سامان در تمام مراحل تحصيلي از شاگردان كوشا و درس خوان محسوب مي‌شد و تمام مراحل تحصيلي اعم از دبستان، راهنمائي و دبيرستان را با نمرات خوب بپايان رسانيد. از تمامي اوقات بنحو احسن استفاده مي‌كرد. هميشه براي اوقات فراغت خود چه در مدرسه و چه در خانه برنامه داشت و سايرين را نيز به اينكار تشويق مي‌نمود. وقت را بسيار باارزش قلمداد مي‌كرد و از فرصت ها بخوبي استفاده مي‌كرد.

خليل علاقه زيادي به تفكرات شهيد مرتضي مطهري داشت و اكثر كتابهاي آن شهيد بزرگوار را مطالعه نموده بود. اهل تفكر بود. سعي مي‌كرد قبل از انجام اعمالش در مورد آنها فكر كرده باشد.

شهيد پس از اخذ ديپلم در سال 1364 در كنكور سراسري همان سال شركت مي‌نمايد و در رشته تغذيه دانشگاه علوم پزشكي اهواز قبول مي‌شود. بعد از ورود به دانشگاه شهيد سامان در كنار تحصيل به فعاليت در انجمن اسلامي دانشكده مي‌پردازد و همزمان حضور در جبهه را نيز فراموش نمي‌كند.

شهيد خليل سامان با توجه به خصوصيات اخلاقي اش مورد توجه فاميل و دوستان بود. بسيار خوش رو و بشاش بود. راستگوئي، تواضع و تقواي الهي از خصوصيات ديگر آن شهيد بود. از دوستي با افرادي كه از خانواده هاي فقير بودند دوري نمي‌كرد و چه بسا در حد توان به آنها كمك مالي مي‌نمود. لباس ساده مي‌پوشيد و خود را هم سطح بچه هاي بي بضاعت قرار مي‌داد تا مبادا آنها احساس ناراحتي نمايند. غيبت نمي‌كرد و از غيبت كردن ديگران ممانعت مي‌نمود بطوريكه بقيه دوستانش عادت كرده بودند كه در حضور وي غيبت نكنند. در انجام كارهاي سخت هميشه پيش قدم بود. سعي مي‌كرد در هر وضعيتي خود را به نماز جمعه برساند.

مقيد به نماز شب و شب زنده داري بود و در نمازهاي شب با حالت گريه، عاجزانه تقاضاي شهادت در راه خدا را مي‌كرد.

هر گنج سعادت كه خـدا داد به حافـظ                  از يمن دعاي شب و ورد سحري بود

مرا در اين ظلمات آنكه راهنمائي كرد                      نياز نيـم شبـي بـود و گرية سحـري

هميشه بر حفظ حجاب خواهرانش تاكيد مي‌ورزيد. بر روي مسئله امانتداري خيلي دقت و توجه داشت. احترام او به پدر و مادر در حدي بود كه در دفتر خاطراتش چنين نوشته است:

«نكند لقمه را قبل از مادرم به دهانم گذارم يا قدمي جلوتر از پدر و مادرم بردارم.»

آنچنان عاشق شهادت در راه خدا بود كه پس از جلب رضايت مادرش براي حضور در جبهه از خوشحالي سر در آغوش برادرش مي‌گذارد و مي‌گويد: «نمي‌داني شهادت چقدر شيرين است.»

بعد از عزيمت خليل به جبهه پدرش بي تاب مي‌شود كه در همين حين نامه‌اي از خليل به دست او مي‌رسد كه در آن نوشته بود:

خرمن آتش نبندد راه بر عزم خليل                  نوح را آسيه سر طوفان دريا كي كند

و با اين نامه موجبات تسلي خاطر خانواده فراهم مي‌گردد.

شهيد سامان لحظاتي قبل از شهادت مشغول خواندن زيارت عاشورا بود بطوريكه هنگام برخورد تركش به وي همچنان زيارت عاشورا زمزمه مي‌كرد و تا زماني كه جان در بدن داشت يا حسين يا حسين از زبانش قطع نشد.

مرا از كودكي شوق حسين بن علي بود                       شهادت با نواي يا حسين عزم خليل بود

آري شهيد خليل سامان شهيدي بود كه در فضاي آكنده از بوي تربت حسين بدنيا آمد و با زمزمه يا حسين و در راه حسين (ع) بشهادت رسيد.

بدنيا آمدم باد صبا بوي تو آورد                               ز دنيا ميروم شاه شهيدان چهره آورد

 

يادش گرامي باد.



[1]- به نقل از مادر شهيد


 
 
 
  • دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز
  • ایران - اهواز - کد پستی : 15794-61357
  • صندوق پستی : 159
  • تلفن : 60-3367543-0611
  • پست الکترونیکی : info@ajums.ac.ir
کلیه حقوق این سایت متعلق به دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز می باشد
Copyright 2014 - Ajums Web Development Group
 

DOURAN Portal V3.9.8.8

V3.9.8.8